بر پراگ ایام دیر و دوری رفته است. کسی دیگر نمی تواند کشتگان را به زندگی بازگرداند، و اکثر آنهایی که بیرون رانده شدند احتمالا دیگر هرگز به این شهر بازنخواهند گشت. مع هذا پراگ جان به در برده است و سرانجام بار دیگر مزه ی آزادی را چشیده است.

روح پراگ- ایوان کلیما- ترجمه خشایار دیهیمی

4 comments:

سکوت said...

سلام شاید درحسرت ازدای بغض توانیم کرد

Anonymous said...

dighe az in rekhvat biya birun,khaleazaret ghose mikhore ghamnak minevisiyaaaaa...

آی دا said...

...


ممنون
هم بابته انتخاب زیبات و هم معرفی کتاب

masoumeh said...

salaaam
chetori dokhi?
kojayi?
che khabar?

Blog Archive