آقای نویسنده گفت" که اگر دوباره متولد بشم ظاهرا به نظر میاد که خیلی خوشم نمیاد دوباره نویسنده بشم، یک کار آبرومندی داشته باشم برای تامین زندگی". این حرف را از زبان نویسنده ای شنیدم که خواندن آثارش (به خصوص همسایههایش) برایم عیش مدام است، نویسندهای که خواندن هر جملهاش به وجد میآوردم ، نویسندهای با آن فضا سازیها و شخصیت پردازیهای بیبدیل. شنیدن این حرف برایم خیلی تلخ و خیلی دردناک است. یادم میاید از صحبتهای عطاالله مهاجرانی : «فرموده بودید جشنواره متوقف شود؛ با شما به تفصیل درباره نویسندگان صحبت کردم؛ درباره تکتک نویسندگان و کارشان بحث کردیم. خوشبختانه درباره ۱۹ نفر راضی شدید و پذیرفتید که جایزه بدهیم. تنها نقطهٔ مقاومت شما رمان مدار صفر درجه احمد محمود بود که از قضا به عنوان رمان برگزیدهٔ بیست سال ادبیات داستانی انتخاب شده بود و من هیچگاه نگاه بهتزده و غمآلود احمد محمود را از یاد نمیبرم...حتما به یاد دارید فرمودید این رمان ضد جنگ است. گفتم مگر شما ضد جنگ نیستید؟! جنگ یک شر ناگزیر است و نه یک خیر لازم...». (نقل قول از ویکی پدیای احمد محمود)
ولی جملهی بعدیتان در فیلم*، باز هم دربارهی زندگی است، آقای نویسنده. آنجا که مصاحبهگر میپرسد خوشبین هستید؟ "اگر نباشم که باید بمیرم، باید خوشبین بود به هر جهت بدبینیرو باید راهش رو سد کرد، هرچند با قدرت هجوم میاره به طرف آدم. همهی اینارو که بذاری کنار هم یک تهرنگ خوشبینی در من هست، باید زندگیرو ساخت زندگیرو دگرگون کرد." یادم میاید از خالد، سیهچشم، شریفه و بلور خانم .و شما را نگاه میکنم که کیسهی داروهایتان در دست، آرام آرام از پلهها میروید بالا. و من خودخواهانه خوشحالم که شما متولد شدید که بنویسید.
* فیلم 'احمد محمود، نویسنده انسانگرا' ساخته بهمن مقصودلو
گفت وگوی ليلي گلستان با احمد محمود



